تبليغاتX
رمانتیک

رمانتیک

حلالم کن اگر دوري اگر دورم


 اگر با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورم


بگو عادت کنم بي تو که ميدوني ، نميتونم

 

 که ميدوني نفس هامو به ديدار تو مديونم . . .


+ نوشته شده در پنجشنبه 14 مهر1390 23:57 توسط رویا |


گویند خدا همیشه با ماست

                  ای غم نکند تو خدای ما باشی؟

نقاش نیستم اما تمام لحظه های بی تو بودن را "درد" میکشم... 

ببین که چگونه تقدیر خود را به خواب میزند تا عادت کنیم به فاصله ها و بدانیم خورشید بی ما هم طلوع خواهد کرد و ما در لابه لای خاطره ها خواهیم پوسید...

زندگی شراب تلخیست که همه محکوم به نوشیدنش هستیم. پس می نوشیم به یاد کسانی که دوستشان داریم....

میدونید چرا بین انگشتان آدم فاصله هست؟

چون یه روز دستی پیدا میشه که این فاصله ها رو پر کنه.......

تقدیم به تنها عشقو هم نفسم

 

+ نوشته شده در یکشنبه 7 آذر1389 18:45 توسط رویا |


+ نوشته شده در سه شنبه 6 مهر1389 11:13 توسط رویا |


كوه با نخستين سنگها آغاز ميشود وانسان با نخستين درد

در من زنداني ستمگري بود كه به آواز زنجيرش خو نميكرد...

من با نخستين نگاه تو آغاز شدم..........

كسي اينگونه فجيع به كشتن خويش برنخواست كه من به زندگي نشستم...

احمد شاملو

+ نوشته شده در دوشنبه 22 شهریور1389 15:14 توسط رویا |


حديث دل

براي دلم نامه نوشتم نخواند

برايش درددل كردم گوش نداد

شكلش را بر كاغذ كشيدم و برگرداند

گفتم: چرا با من اينگونه اي؟

گفت حرف دل؛ حرف دل است و با زبان و چشم نميتوان آن را گفت و ديد مگر اينكه دلت با تو يكي باشد آنگاه.....

حديث دل تورا به وطن به زندگي به بودن و به خدا.....

 پيوند خواهد داد.

+ نوشته شده در شنبه 6 شهریور1389 19:14 توسط رویا |


وایسا دنیا

من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه

پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونی یه

من دیگه بسه برام تحمل این همه غم

بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم

وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی؟

واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی؟

نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم

نمی خوام گناه بی عشقی بیوفته گردنم

نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجوده کم و خالی و پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم

همه حرف خوب میزنن اما کی خوبه این وسط؟

بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین

آره دنیا ما نخواستیم دل رو با خودت ندیم

نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم

این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد؟

اون بلیط شانسو داره بگو قسمت کی شد

همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست؟

اون همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست؟

نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم

من...   می خوام...     پیاده شم.......

 «رضا صادقی»

 

 

بر خیز دل من!

بر خیز و با سپیده همراه شو!

شب، گذشته!

بر خیز دل من!

برخیز و آواز بخوان!

کسی که ذره صفت و رقص کنان با سپیده همراه نشود،

«فرزند تاریکی است»

 

+ نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388 23:41 توسط رویا |


دوست داشتن

در دادگاه عشق سوگندم قلبم بود، وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان و دل سوختگان

قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ.

کنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم که به تو بگویند:

                                                                  دوستت دارم 

                                                                          برای همیشه...

 

 

او گفت آنقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر میمیرم....

باورم نشد و او را امتحان کردم....

سالهای سال است که به خاطر یک امتحان ساده در تنهایی پژمرده ام................

 

 

خیلی سخته :

خیلی سخته عاشق کسی بشی اما اون حتی ندونه دردتو

از چشمات نخونه قصه ی غمتو علت لزش دستتو

خیلی سخته زندگیت فنا بشه واسه دیدن یه لبخند رو لباش

واسه گفتن از امید و آرزو تو سیاهی غم انگیز شباش....

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور1388 15:0 توسط رویا |


عجایب هفتگانه جهان

معلمی از دانش آموزانش خواست تا عجایب هفتگانه ی جهان را بنویسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند

معلم نوشته های آنها را جمع آوری کرد با آنکه همه ی جواب یکی نبودند اما بیشتر آنها به موارد زیر اشاره کرده بودند:

اهرام مصر، تاج محل، کلیسای سن پیتر، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و .... . در میان این نوشته ها کاغذ سفیدی هم به چشم میخورد . معلم پرسید: این کاغذ سفید مال چه کسی است؟ یکی از دانش آموزان دست خود را بالا برد،

معلم پرسید دخترم چرا چیزی ننوشتی؟

دخترک جواب داد: عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نتوانستم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم.

معلم گفت : خیلی خوب ، هرچه در ذهنت است به من بگو شاید بتوانم کمکت کنم.

در این هنگام دخترک مکثی کرد و سپس گفت: به نظر من عجایب عجایب هفتگانه ی جهان عبارتند از : لمس کردن، چشیدن، دیدن، شنیدن، احساس کردن، خندیدن و عشق ورزیدن .... .

پس از شنیدن حرفهای دخترک  کلاس در سکوتی محض فرو رفت.

آری، عجایب واقعی همین نعمتهایی هستند که ما آن ها را ساده و معمولی می پنداریم....

 

 دلتنگی

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند، رویا هایش را آسمان پر ستاره نا دیده میگیرد و ه دانه برفی و اشکی نریخته می ماند . سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده، اعتراف به عشقهای نهان و شگفتی های بر زبان نیامده . در این سکوت حقیقت ما نهفته است....

حقیقت من و تو ....

شاملو

+ نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388 16:16 توسط رویا |


گمشده

خیره به آسمان شدم، شاید بیابمش نبود.... چونکه او به میهمانی مرغان بکبال رفته بود....

به آن سوی غروب رفتم شاید باشد، اما ندیدمش.... چونکه آفتاب طلوع دیگری بود برای دلی دیگر....

به دشتی رفتم شاید آنجا باشد، اما نبود.... چونکه دشت می رقصید با ترانه ی باران....

به دریا رفتم، نبود..... چونکه دریا با هلهله ی موجها رقصان بود....

راهی صحرا شدم، نبود ..... چونکه صحرا با زوزه ی باد همصدا بود...

به جنگل رفتم، اما کسی نگاهم نکرد.... چونکه جنگل میخانه ی بلبلان بود  و مطب عاشقان....

خداوندا ، کلید این دل کجاست؟.... آرام به کلبه ام برگشتم .... پنجره را گشودم و نشستم....

به یکباره دلم آرام گرفت.... کجا بود گمشده ام؟.... همه جا را نگریستم شاید ببینمش... شاید بیابمش... اما ندیدمش.... ناگهان.... گرمایی یافتم بر گونه هایم.... آه ... خداوندا.... یافتمش.... چه خوش می بارید...

بی ادعا .... بی صدا.........

 

 

اگه به زور روزگار

از زندگیت میرم کنار

میرم که ثابت بکنم

عاشقتم دیوونه وار

 

 

من اسیر غم چشمان کبوتر بودم

                                       بام چشمان تو پروازم بود

                                                                       نمی دانستم گاهی بام هم دام شود

دل که بیچاره ی پرواز بود

                                   یادگاری شد و در بام افتاد

                                                                     ماندگاری شد و در دام افتاد

 

 

خواهم آمد سر هر دیواری                         میخکی خواهم کاشت

پای هر پنجره ای                                     شعری خواهم خواند

آشتی خواهم داشت                                   دوست خواهم داشت

زندگی خالی نیست                                   مهربانی هست، سیب هست،  ایمان هست

 

 

خدایا

کسی که در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت،

 به حق تنهاییت،

 در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش مذار.....

 دوستان نظر یادتون نره

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر1388 15:48 توسط رویا |


به نام هستی بخش جهان

 بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

 شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 در نهان خانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید

 یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

 تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

 آسمان صاف و شب آرام  بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

 

شب و صحرا گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن

ساعتی بر لب آن جوی نظر کن

 آب ایینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

 تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

 با تو گفتم حذر ازعشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم   نتوانم

 روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

 چون کبوتر بر لب بام نشستم

 تو به من سنگ زدی من نگسستم نرمیدم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی مستم

 تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ..... نتوانم

 اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت

 اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

 یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

 نگسستم.......    

نرمیدم........

 رفت از ظلمت و غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

 بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

                فریدون مشیری            

 

+ نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388 14:56 توسط رویا |


X

Home
Email
Profile
.:Bahar 20:.

Archives

90/07/01 - 90/07/30

89/09/01 - 89/09/30

89/07/01 - 89/07/30

89/06/01 - 89/06/31
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30




Links

دو ديوونه
شاعرانه
HOSSEINT@K
B L A X I
عشق.......؟
سکوت شکسته
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه


Amar


تعداد بازديدها:


 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ